على اكبر دهخدا
1274
امثال و حكم ( فارسى )
نظير : قدم نامبارك محمود * چون به دريا رسد برآرد دود . گر بد گويد ترا از سفيهى * چاره نبود بجز شنيدن گر سگ گزدت در آنچه گوئى * سگ را بعوض توان گزيدن ؟ از جامع الحكايات عوفى . رجوع به : الكلب ينوح . . . ، شود . گر بدل اندر ترا ز عقل عقال است از كف مستان عقار غفلت مستان . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود . گر بدم گر نيك هم زان توام مبتلاى خويش و حيران توام . . . ) عطار . گر بدولت برسى مست نگردى مردى . باده پر خوردن و هشيار نشستن سهل است . . . ) نظير : هستى مىآرد مستى . رجوع به : ان الانسان ليطغى . . . و رجوع به : از تواضع . . . ، شود . گر بديباهاى فاخر آدمى گردد كسى پس در اطلس چيست گرگ و در عتابى سوسمار . ظهير رجوع به : اهل نگردد بعمامه . . . ، شود . گر بديدى پشهاى مقدار پيل خون او بر خويش كى كردى سبيل . عطار . گر بر سر نفس خود اميرى مردى بر كور و كر ار نكته نگيرى مردى مردى نبود فتاده را پاى زدن گر دست فتادهاى بگيرى مردى . پورياى ولى . گر بر طريق جهل كسى آفتاب را خواند سياهروى ندارند باورش مختارى غزنوى . گر بريزى بحر را در كوزهاى چند گنجد قسمت يك روزهاى . مولوى . تمثال : بحر معنى چه شود موج سگال * چشمهء حرف بود تنگ مجال كوزه از بحر چو دريوزه كند * بحر پيداست چو در كوزه كند . جامى . گر بريش و خانه مردستى كسى هر بزيرا ريش و مو باشد بسى . مولوى . گر برى گوش ور كنى دنبم كه من از جاى خود نمىجنبم . نظير : بجان عمو رجب نمىجنبم يكوجب . تا هستم بريشت بستم . گر بزد مر اسب را آن كينه كيش آن نزد بر اسب زد بر سكسكيش ( بر نمد چوبى اگر آن مرد زد * بر نمد كى چوب زد بر گرد زد . . . * . . .